اهداف و دیدگاهها

کانون ایرانیان مبارز - استکهلم تشکلی است که از مبارزات مردم ایران در جهت کسب صلح ، آزادی ، دمکراسی ، عدالت اجتماعی و استقلال حمایت می کند

1- ما شدیدا با هر نیروی وابسته به رژیم منحط و وابسته وجنایتکار و دیکتاتور و مزدور بیگانه پهلوی و هرگونه سلطنت طلبی مخالفیم.
2- ما رژیم جمهوری اسلامی را اصلاح ناپذیر می دانیم و معتقدیم باید از طریق انقلابی اجتماعی توسط مردم ایران و بدون دخالت خارجی سرنگون شود.
3- ما مخالف هرگونه دخالت نیروهای بیگانه ارتجاعی و امپریالیستی و صهیونیستی در مسائل داخلی ایران هستیم و اعتقاد عمیق به حق تعیین سرنوشت مردم ایران به دست خودشان داریم.
4- ما با هرگونه تحریم اقتصادی و تهاجم و تجاوز نظامی به ایران مخالفیم.


مقالاتی که بدون امضاء کانون ایرانیان مبارز در این وبلاگ درج می گردد با مسئولیت فردی است .



۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

با سلام و خسته نباشید

جهت درج، پخش و مطالعه

با آرزوی موفقیت

علی فرمانده



نظرخواهی گزارشگران از علی فرمانده درباره اوضاع کنونی



اعتراضات خیابانی که از نزدیک به یک سال پیش شروع شد امروزه بطور محسوسی فروکش کرده است و یا به تعبیری شکل عوض کرده است و در مناسبتهای مختلف انجام میپذیرد. بطور کلی و درحال حاضر وضعیت این جنبش عمومی را چگونه ارزیابی میکنید؟

پاسخ: راستش را بخواهید من همانطور که در مصاحبه های قبلی و هم چنین مقالات خودم عنوان کرده ام، جنبش مشخصی را در ایران نمی بینم. زیرا مشخصاتی که در تعریف جنبش و در تجربیات تاریخی ایران و جهان با آن آشنا هستیم، به واقع با وضعیت چند دهه اخیر کاملا متفاوت است و متاسفانه هر حرکت اعتراضی گسترده ای صرفا به دلیل گسترده گی آن نام جنبش به خود میگرد. اینکه خود رژیم و یا جناحهای حکومتی ، می خواهند فعالیت های خود را به اسم جنبش ، معرفی نمایند و یا اینکه حرکتهای اعتراضی و نارضایتها را به اسم جنبش، معرفی کنند یک حرف است، اینکه اپوزیسیون سیاسی و غیر حکومتی رژیم هم از این واژه ها استفاده کند و یا با تحلیل های مختلف حرکتهای اعتراضی را این بار به اسم ، "جنبش های اعتراضی" معرفی نماید حرف دیگری است. این اپوزیسیون، به دلیل محدودیت های خود ، عدم سازمان یابی لازم، عدم دست رسی به مکانیسم های دخالت گرا، می خواهد وظایف و آرزوهای خود را در اعتراض های مردمی تجلا بخشد و از اینرو آنان نیز به تبعیت، جنبش ها را این بار به اسم سرنگونی خواهی و یا اعتراضات سازمان یافته ای جا می اندازند که متاسفانه آنچه در حال حاضر در حال جریان است به حاشیه می رود و واقعیت آنگونه که ما می خواهیم، نشان داده می شود.

به نظر من آنچه ما شاهد آن هستیم با آنچه قبلا در رابطه با حرکتهای اعتراضی شاهد آن بودیم از لحاظ محتوایی ، به مرحله جدیدی نرسیده است و هنوز از یک محتوای خیزشی و اعتراضی صرف برخوردار است. به همین دلیل هم اوج ها و فرودهای مختلفی دارد که نه صرفا به دلیل سرکوب و یا عدم رهبری (آنطور که عموما ، بدان پرداخته می شود) که به دلیل خصلت صرف اعتراضی حرکتها و عوامل روانی – اجتماعی همانند ترس، انطباق یافتگی با شرایط سخت و امثالهم نیز تاثیر گذارنده شرایط هستند.

آیا خشونت اعمال شده از سوی حاکمان در برابر اعتراضات مسالمت آمیز مردم که منجر به کشته شدن دهها نفر و صدها زخمی و بازداشتی دیگر شده است میبایستی همچنان و همواره با پاسخی مداراطلبانه روبرو گردد؟

پاسخ: ببینید در این مورد باید به چند نکته بصورت مجزا از هم پاسخ داد. اولا "می بایستی" این فرض را قرار می دهد که گویا مردم آلترناتیو های مختلفی دارند و حالا انتخاب کرده اند که تاکنون "مداراطلبانه" رفتارکنند. چنین انتخابی پس از سالهای 60 کلا از جامعه ایران رخت بربسته است. حرکتهای اعتراضی دو دهه اخیر بر بستر "امکانات موجود" سازماندهی شده و می شوند و نه ایجاد امکانات! این دو مقوله کاملا متفاوت است، اولی هدف اعتراضی و واکنشی دارد و دومی سازمان گری تحول بنیادی. بستر دوم در شرایط فعلی وجود خارجی ندارد چون فعالین خود را هم ندارد، چون سازماندهی خود را هم ندارد. برخی از تلاشهای محدود فعالین کشور نیز به بعد اجتماعی لازم و نیازهای مبارزاتی نمی رسد. بنابراین جواب این سئوال بر مبنای می بایست ها نیست. چون دست هیچ کدام ما ، حتا با گفتن اینکه خیر نمی بایست باشد، عملا مشکلی را حل نمی کنیم، مگر اینکه تحلیلی داده باشیم و یا می باید های خود را مطرح کنیم. چون این تصمیم به دنبالش ممکن است هدف را سازمان دهد ولی امکان و وسیله را ایجاد نمی کند.

دوما من اعتقادی به این ترکیب واژگانی اعتراض مسالمت آمیز ندارم. البته این را هم درک میکنم که چرا گفته می شود. علتش هم روشن است، چون می خواهد نشان دهد که مردم بی دفاع و آرام و زجرکشیده در مقابل غول سرکوبگر و آدم کش، دست به عمل "خشونت آمیزی" نمی زنند. پس این هدفش نشان دادن قربانی است در مقابل قربانگر! ولی اگر بیایم بار تاریخی و مفهومی این مسئله را مورد بررسی قرار دهیم، متوجه می شویم که هیچ اعتراضی مسالمت آمیز نیست، مگر اینکه هدف یک جنبش و وسیله رسیدن به این هدف با آگاهی بر سیاست مسالمت استوار باشد. چنین مسئله ای (با تمام فریادهایی که نیروهای مسالمت خواه می زنند) واقعیت مطلق نیست. واقعیت این است که اگر در مقابل نیروهای سرکوبگر رژیم ، مردم وسیله دیگری را انتخاب نمی کنند، به دلیل انتخابشان نیست، به دلیل ناگزیری شان در این رودرویی است. سیاست مسالمت آمیز اعتراضی آنجایی خود را باید نشان دهد که مردم بتوانند در مقابل یورش ها و کشتارها وسیله دیگری داشته باشند، ولی انتخاب کنند که با تمامی ضرب و شتم و با تمامی دستگیری و کشته شدن ها ، مسالمت آمیزانه عمل کنند. در عین حال خود اعتراض، عملی غیر مسالمت آمیز است. اعتراضات خیابانی، در جاهایی درگیر شدن با نیروهای انتظامی ، ضرب و شتم نیروهای سرکوب در بعضی موقعیت ها، نشان می دهند که اتفاقا اگر مردم توانش را داشته باشند و به توانند شرایطی و وسیله ای را انتخاب کنند، مطمئنا شکل مسالمت آمیز آن نخواهد بود. در این اعتراضات بیشتر، احساسات چندین دهه و بغض و نفرتهایی به جلو برده می شود و نشان از سکوت کشاندن اجباری بخش های وسیعی از مردم در سالهای 60 بوده است. "مسالمت" مردم از ناچاری شان است و نه از انتخاب!

به نظر شما پاشنه آشیل جمهوری اسلامی کدام است؟ آیا با تمرکز مبارزات مردمی بر نقطه ضعفهای رژیم میتوان نتایج موثرتری حاصل کرد؟

پاسخ: به نظر من آن چیزی که رژیم جمهوری اسلامی را سرپا نگاه داشته ، نه اینست که مردم پاشنه آشیل رژیم را نمی دانند و نه اینست که ضعف های رژیم را نمی شناسند. مشکل اساسی این است که مردم و نیروهای فعال خارج از حکومت، پاشنه آشیل دارند و ضعف های بسیار. تمرکز بر حکومت و نا دیدن گرفتن و ارزیابی خود در طول تاریخ معاصر ایران، پاشنه آشیل ماست.

به واقع برای رسیدن به نتایج موثر به نفع مردم و طبیعتا به ضرر حکومت فعلی و یا حکومت های آتی می باید این ارزیابی را از خود شروع کرد. انقلاب خواهد بود، سرکشی خواهد بود، قیام خواهد بود، اعتراض خواهد بود، سرکوب هم خواهد بود، آنچه در این میان جاری نیست، تحول است! عدم وجود تحول ها هم از حکومت ها آغاز نمیشود که با سرنگونی ، کناره روی و یا به پایین کشیدن ها پایان یابد، عدم وجود تحول، در بن بست های به بالا بردن ها، آلترناتیو های خیزشی داشتن ها، امیدهای ناگهانی هم ریشه در اعتقاد به "بالایی" هاست که بیشتر از اینکه ضعف حکومت و پاشنه آشیل آنها باشد، پاشنه آشیل تاریخی جامعه ایران است! متاسفانه در نظر خواهی، باید جواب ها کوتاه باشد و فرصت پرداختن زیاد به آن را ندارم.

کاستی های جنبش خیابانی کدامند؟

پاسخ: جنبش خیابانی نه، ولی حرکتهای خیابانی، کاستی شان در خود پدیده وجود دارد و دوم در نگاه حصرت طلبانه ما به این حرکتها. ببینید حرکتهای خیابانی از لحاظ خصلتی صرفا یک جنبه اعتراضی و خیزشی دارند. اگر ما انتظارمان این باشد که این حرکتهای خیابانی می باید سازمانی، جنبشی و تحول خواهانه عمل کنند، این مشکل و کاست در دیدگاه ما به این پدیده است و نه در حرکتهای خیابانی. از اینرو هم هست که برخی از ما، حرکتهای خیابانی را به ناگهان به جنبش خیابانی تبدیل میکنیم ، بدون آنکه حتا توان آنرا داشته باشیم که مشخصات و وجه تمایز این "جنبش" را با دیگر جنبش ها ترسیم کنیم.

نقش ایرانیان خارج از کشور در حمایت از مردم را چگونه دیدید؟

پاسخ: همانگونه که می توانست باشد، یعنی عکس العمل به آنچه در ایران روی میدهد و انعکاس این عکس العمل به صورت آکسیون های حمایتی و روشنگری های افشاگرانانه در مورد سرکوب ها. البته بخش دیگری ممکن است سازمان دهی مبارزات داخل و ایجاد رهبری برای "جنبش های توده ای" و امثالهم را در دستور کار گذاشته باشند، که البته عملا بیش از همان دسته اول کاری نکردند.

تا کنون صدها شعار از سوی معترضین به جمهوری اسلامی طرح شده است. کدامیک از شعارها را گویای سطح مبارزات مردمی میدانید؟

پاسخ: منظورتان از معترضین را متوجه نمی شوم. اگر منظور از معترضین ، شرکت کنندگان در تظاهرات های اعتراضی در ایران هستند که خوب، طیف های مختلف همانطور که خود نیز شاهد بودید، شعارهای کاملا متفاوتی را در مقاطع مختلف مطرح کردند. اگر منظورتان از متعرضین، فعالینی است که در خارج از ایران و با توجه به اهداف سیاسی خودشان و بدون امکان در تاثیرگذاری بر حرکتهای اعتراضی، شعارهایی را مطرح کرده اند و طبیعتا مردم هم پاسخی نداند، که خوب جواب مشخص است. اگر شعارها در سطح مبارزات مردم بود، و اگر مردم در ارتباط ارگانیک با آنان بودندو اگر مردم خود را در کنار آنان میدیدند، مطمئنا این شعارها مطرح میشد. شعارهای جاری از طرف کلیه طیف های شرکت کننده در حرکتهای اعتراضی نشان دهنده سطح مبارزات است. شعارهای جاری تجلی خواست های مختلف شرکت کنندگان است، و خواست ها تجلی سطح مبارزات و نه برعکس!

صرفنظر از اینکه شما بعنوان مخاطب این نظرخواهی خود را در محدوده فعالین چپ تعریف میکنید یا نه – جایگاه جنبش چپ را در جنبش عمومی مردم کشورمان چگونه ارزیابی میکنید؟

پاسخ: متاسفانه در شرایط فعلی ، فعالین چپ در ایران، توان لازم برای ایجاد مکانیسم های تاثیرگذار و راهبری حرکتهای را ندارند و خود نیز سعی می کنند عموما با توجه به حرکتهای اعتراضی عمومی ایجاد شده، در این حرکتها شرکت جویند و بیشتر در کنار مردم قرار دارند تا سازمانگران تحول خواهی اعتراضات. فعالین چپ تعدادشان با توجه به فعالین دیگر در این حرکتها بسیار محدود و پراکنده است. آنهم دلایل خود را دارد که باز به دلیل محدودیت نظرخواهی نمی توانم به خوبی آن را بازکنم. البته بخش هایی را در سئوالات قبلی پاسخ دهم. جایگاه اصلی چپ در تحولات اجتماعی در طول تاریخ و در کشورهای مختلف، همیشه به عنوان جایگاهی برای ساختارشکنی و تحول گرایی است، چیزی که امروز با توجه به شرایط ایران بسیار از آن دور هستیم.

طیف رهبری کننده این جنبش را چگونه معرفی میکنید؟

پاسخ: طیف رهبری کننده تاکنونی حرکتها ( نه جنبش) ، عموما در دست شخصیت های پنهان و آشکار حکومتی و دولتی است. بخش دیگر که در این حرکتها شرکت میکند و می خواهد که حرکتها را حتا با وجود نیروی محدود خود، به سمت تحول خواهی و ضد حکومتی سوق دهد، رهبری تثبیت شده و مورد پذیرش تمامی فعالین ندارد. در عین حال خود این فعالین نیز سازمان یافته و دارای ارتباط ارگانیک با یکدیگر نیستند. البته این مسئله به همین سادگی چند خطی جواب من نیست و امیدوارم به توان این سئوال ها را در مصاحبه های طولانی تر و یا مقاله ها توضیح داد. البته منظورم توسط صرف من نیست بلکه همه فعالینی است که دست به این بررسی ها می زنند.

جمهوری اسلامی در پی اعدام بسیاری از دستگیرشدگان اعتراضات اخیر است و در امتداد آن تصفیه حساب با بسیاری که قبل از آغاز این اعتراضات در بازداشت بسر میبرند. چگونه میتوان کشتار زندانیان سیاسی را متوقف کرد؟

پاسخ: حیات جمهوری اسلامی و کلا حکومتی جامعه ایران با این مسائل گره خورده. مسئله کشتارها یک مسئله حقوقی و قضایی صرف نیست، یک مکانیسم حکومتی است که می باید با موجودیت خود این حکومت و اینگونه حکومت ها به آن نگاه کرد. در ثانی توقف کشتار، صرفا مسئله زندانیان سیاسی نیست، معترضین خیابانی نیز به گلوله بسته می شوند. ثالثا، نوع زندانیان سیاسی نیز متفاوت است. برخورد رژیم با فعالین علنی و یا اکثرا اعتراضی، کاملا متفاومت با فعالین مخفی و کسانی است به عنوان مثال به حرکتهای مسلحانه و یا شکل های دیگری به مبارزه برخاسته اند. نگاهی به برخورد رژیم نسبت به فعالین کرد و بلوچ بنمایید و نگاهی هم به برخورد رژیم نسبت به فعالین به عنوان مثال انجمن های مختلف دانشجویی و یا غیره. بنابراین مسئله "کشتار زندانیان سیاسی" مسئله بسیار پیچیده تری از دوران دهه 60 است که زندانیان سیاسی عموما فعالین سیاسی و سرنگونی خواه رژیم بودند. این نکته به مفهوم کم اهمیت دادن و یا پربها دادن به این یا آن فعال سیاسی و یا اجتماعی مطلقا نیست. نکته من در این است که کلیه مکانیسم های انتخابی رژیم بر مبنای میزان به خطرافتادگی حیات خود است و بس. در همان لحظه ای که "به دلیل فشارهای بین المللی" و یا " حضور اعتراضات وسیع توده ای" و یا " تغییر سیاست ها" این یا آن زندانی را آزاد میکند، در همان لحظه در جایی دیگر در ایران، فعالی را اعدام می کند و به مردم تیراندازی می کند.

آیا ناگفته ای دارید؟

پاسخ: متشکرم از اینکه توانستم در این نظرخواهی شرکت کنم و برای شما و خوانندگانتان آرزوی بهروزی، موفقیت و پیروزی دارم.

علی فرمانده، چهاردهم اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه معادل چهارم مه دو هزار و ده

alifarmandeh@yahoo.com

با سپاس از شما

گزارشگران

www.gozareshgar.com

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر